(2)

بنیان

پدر و مادر من نقش مهمی در تربیت ابتدایی من داشتند و همیشه تا امروز از خدا برای قرار دادن آنها در زندگی‌ام و در این دنیای پیچیده و پربرخورد تشکر کرده‌ام. زیرا همیشه به من یادآوری می‌کردند که انسان خوبی باش و کسی را به خاطر چیزهای بی‌ارزش ناراحت نکن. تحت هر شرایطی فقط خدا را در نظر بگیر و بنده‌پرست نباش. و الان که 33 سال گذشته است حتی یکبار نشنیده‌ام که به من بگویند زرنگ باش و با زرنگی حق خود را بگیر.

از همان دوران ورود به مدرسه، تا جایی که به رشد ذهنی برسم و بتوانم چیزهایی را به تنهایی برای خودم انتخاب کنم، همه چیز به شکلی بود که حتی تمام معلم‌های مدرسه‌ام از همان پایه اول ابتدایی و سال‌های بعد، انگار با یک نظم و چیدمانِ منظمِ از پیش تعیین‌شده، همه چیز را براساس اخلاق و صبوری به من منتقل می‌کردند و آنها نیز برای پایه‌گذاریِ اصولیِ افکارِ من نقش خود را ایفا می‌کردند.

در سن هشت سالگی می‌توانستم چیزهایی را متوجه شوم و گاهی اوقات استادانی خودشان را به من نشان می‌دادند و نشانه‌هایی را به من می‌دادند اما یک چیز قدرتمند بین من و آنها بود، به همین خاطر نمی‌توانستم هیچ کدام از آنها را انتخاب کنم و مسیر زندگی‌ام را با آن تغییر دهم یا پیش ببرم. همیشه به دوستانم می‌گفتم می‌خواهم جهانگرد شوم و همه دنیا را بگردم نه برای تفریح؛ دنبال چیزی می‌گردم و باید آن را پیدا کنم.

کیوان

ادامه دارد…

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم